تقدیم به تو که بدون وجودت هیچم، مهتاب تنهای دشتم ای زیباترین موجود مرا در آغوش گرم خود نگه دار که امن ترین جای دنیاست ای کاش قطره اشکی بودم و بر روی مژگانت متولد میشدم و روی گونه هایت می چکیدم وکنار قلبت می مردم... گرچه از من دوری ولی تا سر حد پرستش دوستت دارم و همه اینها را می نویسم و تقدیم می کنم به تنها بهانه ی زندگیم که روزی ، ساعتی خواستم بگویم دوستت دارم و عاشقت هستم. در آن لحظه که ذهن من از فواره ها بالاتر و از زندگی پر بارتر و از امید سرشار تر بود حس کردم تو رازم را از نگاهم خوانده ای با این حال امروز قطره قطره عشقم را باتمام وجودم در یک کلمه می گنجانم و می گویم: به اندازه اسمان دوستت دارم بمان که بهار با تو زیباست
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۹ ساعت 10:2 توسط HOSEINღMONKER
|
کسی به خدا گفت : اگر سرنوشت مرا تو نوشتی