تقدیم به تو که بدون وجودت هیچم، مهتاب تنهای دشتم

ای زیباترین موجود مرا در آغوش گرم خود نگه دار که امن ترین جای دنیاست

ای کاش قطره اشکی بودم و بر روی مژگانت متولد میشدم و روی گونه هایت می چکیدم

وکنار قلبت می مردم...

گرچه از من دوری ولی تا سر حد پرستش دوستت دارم و همه اینها را می نویسم

و تقدیم می کنم به تنها بهانه ی زندگیم که روزی ، ساعتی خواستم بگویم دوستت دارم و عاشقت هستم.

در آن لحظه که ذهن من از فواره ها بالاتر و از زندگی پر بارتر و از امید سرشار تر بود حس کردم تو رازم را از نگاهم خوانده ای

با این حال امروز قطره قطره عشقم را باتمام وجودم در یک کلمه می گنجانم و می گویم:

به اندازه اسمان دوستت دارم بمان که بهار با تو زیباست